هادى خسرو شاهى
135
خاطرات مستند سيد هادى خسرو شاهى درباره علامه طباطبايى ( فارسى )
بنده اطلاع دقيقى از اين امر ندارم ، ولى روزى آقاى دكتر دينانى ماجرا را بر اينجانب تعريف كرد و من براى آن كه گفتوگو « مستند » باشد ، ترجيح مىدهم خلاصهاى از آنچه را كه خود ايشان در اين زمينه نوشتهاند ، نقل كنم : « . . . اندكى پيش از انقلاب بعضى از دوستان انقلابى ما به من و آقاى صائنى زنجانى گفتند : اين جلسه و تشكيل آن از اول كار درستى نبود ! بعضى از دوستان جلسه شما اينطور و آنطورند و خود هانرى كربن هم مانمىدانيم كيست ؟ ! الان چيزى به پيروزى انقلاب نمانده ، صلاح نيست ادامه پيدا كند . شما به علامه طباطبايى بگوييد جلسه را تعطيل كند . بر اثر فشار دوستان من خدمت علامه طباطبايى عرض كردم كه دوستان مىگويند صلاح نيست اين جلسه ادامه پيدا كند . . . من الان وقتى آن لحظه يادم مىآيد ، گريهام مىگيرد . . . ايشان حالش بد شد و رعشه مختصرى كه دستشان داشت ، چند برابر شد و صورتش قرمز شد . وقتى آن چهرهء ايشان به خاطرم مىآيد ناراحت مىشوم . ايشان چند بار گفت : عجب ! و بعد فرمودند : به عنوان شخصى كه در گوشهاى نشستهام و چيز مىنويسم ، تنها راه من به جهان و تفكر جهانى اين جلسه است ، اين را هم نمىتوانند براى من ببينند ؟ من تازه فهميدم كه ايشان در اين جلسات مىخواست بداند در دنيا چه مىگذرد ؟ و تازهترين بحثهاى فكرى جهان چيست ؟ . . . » دكتر دينانى سپس دربارهء انتهاى هدف انديشه كربن مىگويد : « . . . انتهاى انديشهء كربن رسيدن به معنويت تشيّع است و در آنجا مستغرق مىشود . معنويت تشيّع عرفان و ولايت است و ولايت كليّه . او